کهف حصین
متقین ، کهف حصین
سلام سالها تاریخ شمسی گشت و گشت شادمان شد تا شنید این سرگذشت روز میلاد امام هشتم است هشت هشت جمعه ی هشتاد و هشت چشمت به تقویم که می افتد می بینی با افتخار سرش را بال گرفته و مباحات می کند برای او کافیست که یک روز از طول سالش با حضور امامش رنگ شادی گرفته و این شادی چه تناسبی در حضورش متجلی کرده !!! خوش به حال او که با حساب اعداد هم توانسته به امامش برسد که هشت ها را در کنار هم چیده ونهایتش به امام هشتم رسیده چشم هایت که بارانی می شود برودت اشکهایت گرمای شمس الشموس را می طلبد سنگینی شرم پلک هایت را به پایین می کشد و در پشت پرده ی اشک دستانت را می بینی که ملتمسانه به پنجره ی فولادش قفل شده اند تا شاید جریان ولایت را در رگهایت جاری کنند . کاش جای کبوتران حرمش بودم که سبکبال و آزاد از تعلقات دنیا خود را جلد سقا خانه اش کردند . می دانم که خاک ایران هر لحظه به خود می بالد که چنین عزیزی را در خود جای داده و بهانه ای شده که چهارده شهاب نورانی وقتی به گرد گنبدش برای زیارت جمع می شوند روشنایی بخش ایران عزیزمان باشند. عشق اگر روز ازل در دل دیوانه نبود تا ابد زیر فلک ناله ی مستانه نبود سلام سلام خدایا به هر که دوستش می داری بیاموز که عشق ورزیدن از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست ترش می داری بیاموز که دوست داشتن از عشق ورزیدن برتر است . اول از همه از همه ی دوستای گلی که دعوت من رو به این مهمانی کوچک پذیرفتند صمیمانه تشکر می کنم که محفل ما رو گرم می کنید . خیلی خوشحالم خیلی زیاد خوب اول از خودتون پذیرایی بفرمایید تا مراسم شروع بشه . اینم کیک تولد اینم یه دست گل قشنگ بذارم کنار کیک فکر میکنم باید یه کم را جع به این کسی که امروز تولدشه براتون صحبت کنم و معرفیش کنم . و بگم چرا بدون حضور خودش این مهمونی رو برگزار کردیم . هدف از این مهمونی اینه که یه روزی باور کنه که یکی هست که تمام لحظات جوونیش رو با یک پیوند قلبی با اون سپری می کنه تا شاید یه روزی بکند به ما نگاهی . امروز روز تولد کسیه که تمام سلولهای وجودم و روحم سرشار از محبت بهشه . بهترینی که حضورش از روی دیوار خونه ت و روی دفتر وکتابات تا انتهای قلبت جریان داره . می خوام تولد بگیرم برای کسی که می دونم حتی من رو نمی شناسه ولی من خودم رو با او شناختم. در عمق نگاهش معنای بودن رو خوندم و آرامش رو از چهره ی اوبه درونم راه می دم . می خوام بگم که چقدر خوشحالم که می تونم هر روز با دیدن تصویرش به روزهای عمرم معنای زندگی بدم . ولی چقدر ناراحتم که هیچ وقت نمی تونم این موضوع رو ، رو در رو بهش بگم . چون هر وقت هم که پیش بیاد از یه فاصله ی دور ببینمش صدای تپش قلبم اجازه ی شنیده شدن هیچ صدای دیگه ای رو نمی ده و یک پرده ی شفاف اشک دیدگانم رو تار می کنه و نمی ذاره که از ارزشی که برام داره براش حرف بزنم وبگم حتی اگر همه ردش کنند برای من همیشه حضورش پررنگ ترین رنگ زندگیمه . می دونم که فقط من رو مجذوب خودش نکرده . آخه این کسیه که نبض حیات خیلی ها متصل به نگاه اونه . این دوست داشتن ها و این ماجرای عمق نگاه و ارتباط قلبها جوری نیست که حسادت بردار باشه . چون می دونی وقتی به خودت می آی که اونقدر علاقه و پیوند بین قلب کوچکت با روح بزرگ اون محکم شده که عظیم ترین طوفان های روزگار هم ذره ای این استحکام رو سست نمیکنه . می دونم امروز خیلی ها به خاطر روز تولدش خوشحالند ودوست دارند بهش تبریک بگن ولی نمی تونند و تمام احساسشون در حصار کلمات رسوب می کنه . هرچند خیلیا فکرمی کنند 24 تیر تولدشه ولی پارسال خودش گفت که 24 ام تیر نیست .امروزه منم مثل اون خیلیا نمی تونم بیش از این توصیفش کنم . فقط می تونم بگم ای بزرگترین الگوی بهترین بودن ، ای نائب امام عصرم ، رهبرم مولای من تولدت مبارک . سلام ... شهادت امام صادق (ع) را جزبا قلم اندوه و مرکب غم نمی توان به زبان تسلیت به سوگواری نشست .... اگر نبود تلاش های بی دریغ حضرتش برای تربیت شاگردانی در مکتب جعفری و همتش در احیای اسلام کمرنگ شده - با خاکروبی از احادیث جعل شده - امروز شاید گذر زمان ما را در ظلمات گمراهی مان هر روز پایین تر می برد بی آن که نهیب انسانیت به ما بزند . امروز دانشگاهمون مراسم بود . نتونستم برم خیلی ناراحت شدم . آخه برنامه های دانشگاه ما از یه سنخ دیگه است از جنس اخلاصه. به خاطر همین خیلی به دل می شینه . بگذریم ... اول بگم از این که نظرات رو با تاییید درج می کنم تعجب نکنید . یه جناب نسبتا محترمی که فکر می کنم سالهای مدید عمرشون رو به دور از تمدن بشری سپری کردند و گفتار به زبان انسانیت رو نیاموختند توی کامنت ها مکررا جمله ی زشتی رو می زنند که آدم از یادآوریش خجالت می کشه . ایشون با این کلامشون محیط وبلاگ رو سم پاشی می کردند و لذا مجبور شدم که برای نظرات تایید بذارم که احترام بازدید کننده ها رو حفظ کرده باشم . ولی خوب خیلی فکر می کردم که این فرد چه چیز در این وبلاگ من دیده که موجب شده این طور با جسارت تمام به خودش اجازه بده که ذیل پستی که متبرک به کلام ائمه و آیات قرانه این طور وقیحانه درج لغت کنه بدون این که به عاقبتش فکر کنه . حالا دور از پیغام این جناب فکر می کردم که بعضیا واقعا ذاتشون خرابه ... کلمات زشت هم نقل و نبات توی دهانشون ... حالا بعضی به رسم صمیمیت این کلمات رو به کار می برند ... برخی به اسم امروزی بودند .... بعضی هم پذیرش این حرفا رو به حساب جنبه ی مخاطب می ذارند !!!! بدون این که فکر کنند با این طرز صحبتشون هر آن از مرز انسانیت دور می شن بدون فکر کردن به این که اگه یه روزی پشیمون شدند و خواستند برگردند به محور انسان بودن چقدر سخته جبران ما فات . امیدوارم تا خیلی دیر نشده ( شایدم شده !!! ) خدا کمک کنه که به خویشتن خویش بازگردند . به دور از همه ی این ها این جماعت که مثلا واژه هایی رو که در شان خودشون هم نیست به بقیه نسبت می دن به هر دلیلی از عصبانیت گرفته تا صمیمیت!!! به این نکته توجه ندارند که چقدر در دید مخاطبشون ( حتی اگر از نوع خودشون باشه ) سطح فرهنگشون زیر سوال میره . این طور به نظر می رسه که واقعا یا شخص پدر و مادری نداشته که ایشون روتربیت کنند و حداقل معیارهای انسانیت رو به او بیاموزند یا این که تربیت شده ولی اثر لقمه ی حرام و کردار زشت جمعیه که توش بزرگ شده که این بلا رو به سر روح پاکش اورده . امام صادق (ع) : لا یَکُونُ فَرَجُنا حَتّی تُغَربَلُوا ، ثُمَّ تَغَربَلُوا ،حَتّی یَذهَبَ الکَدِرُ و یَبقَی الصَّفو فرج ماواقع نمی شود مگر بعد از آنکه امتحان شوید و غربال شوید ، تا تیرگی ها از بین برود و صافها بماند خدایا به همه ما کمک کن تا تیرگی های وجودمون رو از هر نوعی که هست زایل کنیم و صاف و خالص آماده درک کامل از دین که همانا هدف انتظار ماست برسیم . اما چرا این قدر پست جدید م طول کشید ؟!!!... 2-3 هفته ای کامیپوترم در حال اغماء بود و قسمت نمی شد ببریم درستش کنیم . توی دانشگاهم که مسیرم به سمت مرکز اطلاع رسانی _ همون سایت _ کج نمی شد . یعنی درواقع وقتش نبود . از یه طرف که باید کم کم شروع به تورق کتب جهت آمادگی برای ارشد کنیم . و توی این وانفسای رقابت برای ارشد که امیدمون برای قبول شدن تقریبا صفره... پایان نامه هم مزید بر علت بر استرس جماعت سال آخری می افزاید . این وسط دیگه ببینید وقتی شما رو از خدمات کتابخانه 2 ماه محروم هم کنند چی می شه ؟!!!! وقتی مسئول کتابخانه قصور خودش رودلیلی کنه برای این که دانشجو مجبور شه خیابون های تهران رو جهت رفتن به کتابخانه های مجلس و وزارت امور خارجه و فلان دانشگاه و .... حسابی متر کنه . در حالی که کتابخانه ی دانشگاه غنی ترین منابع رو داره و از طرفی به دلیل ضایعه ی به وجود آمده برای کامپیوترت کل فایلهای سرچ شده ی مربوط به موضوعت در تابستون ا ز دسترست خارج باشه و چند روزی بیشتر به جلسه با استاد راهنمات نمونده باشه واز تدبیر خود و شانس عالی -استاد راهنما همان معاونت پژوهشی دانشگاه باشه که از بد روزگار خودشون در همه دوره ها ازدانشجویان نمونه بودند و احتمالا بهانه های دانشجویی رو پذیرا نیستندو فردی بسیارجدی و استوار در امر پشتکار و برنامه ریزی هستندیاد حرف امام صادق (ع) می افتم که .... دانشجو اعتراض می کنه به وضع کتابخانه و مسئولش و میشنوه : خانم .... شما مدعی هستی و از اون جایی که بحث قضا و شهادات رو با خود بنده گذروندی باید بدونی که همیشه «البینه علی المدعی » باید بری مدرک بیاری که شما این کارو نکردی . توهم پیش خودت فکر می کنی عجب من که منکر هستم نهایتش وظیفه ام « حلف » ( قسم ) هست . ولی وقتی همه چی به هم گره می خوره دیگه آدم به دودوتا چهارتاش توجه نمی کنه . که کی مدعیه کی منکر . بگذریم ... حالا توی این شیر تو شیر پیدا کنید پرتقال فروش رو ... ما هم به رسم ادب مجبوریم نامه بنویسیم و منتظر پاسخ بنشینیم که فکر کنم تا جواب نامه داده بشه خود به خود تایم محرومیت بنده هم تموم شه ونیازی به اعمال قدرت مافوق نباشه . سخن امام صادق (ع) رو این جا ذکر کنم جاش بهتره : لَستُ اَحَبَّ اَن اَرَی الشّابَّ مِنکُم اِلّا غادِیاً فی حالَینِ : اِمّا عالِماً اَو مُتَعَلِّماً دوست ندارم جوانی از شما (شیعیان) را جز بر دو گونه ببینم : دانشمند یا دانشجو . ما هم که عاملین به حدیث !!!! بی کار نمی شینیم و برای حفظ صفت دانشجویی حتی اگر تمام عوامل دست در دست هم دهند که از جستن دانش مانع شوند از قوه ی ابتکار استفاده می کنیم و دست به دامان دوستان که با کارت هر کدوم بتونم یه کتاب بگیرم برای کپی . بماند که مسئول محترم کتابخانه چون چهرتاً و اسما ً بنده رو می شناسه ما رو از لطف سرشارشون بی نصیب نمی ذارند و وقتی من رو همراه دوستی می بینند می گند خانم فلانی شما برای خانم فلانی ( که من باشم ) نمی تونی کتاب بگیری ها !!! ما هم که همه امام صادقی دروغ نمی تونیم بگیم . مجبوریم بسیار محترمانه سرمون رو پایین انداخته بیرون بیایم در این اندیشه که آخه اگه من حضور نداشتم چطور می خواست متوجه شه که این دوست کتاب رو برای کی می گیره ... (دلیلش البته قانون نیست !!! دلیل این ابراز لطف مسئول کتابخونه فکر میکنم یه خصومت احساسی شخصی ناشی از تحویل گرفته نشدن از طرف دانشجو باشه ) خلاصه ما فعلا اندر خم یک کوچه هستیم برای گشایش کارم دعا کنید .... اصلا این پست قرار بود یه چیز دیگه باشه که فکر نکنم خواننده های عزیز دیگه در حوصله شون بگنجه بعد این همه صحبت الکی مطلب دیگه ای بخونند راستش می خواستم راجع به کتاب ارمیا نوشته ی آقای رضا امیرخانی نقدی بنویسم که دیگه ملغی شد . ان شاء الله اگر زنده بودیم در پست های بعد . خدایا اگر دستبند تجمل نمی بست دستِ کمانگیر ما را کسی تا قیامت نمی کرد پیدا ، از آن گوشه ی کهکشان تیر مارا ولی خسته بودیم و یاران همدل ، به نانی گرفتند شمشیر مارا ولی خسته بودیم و می برد طوفان ، تمام شکوه اساطیر ما را طلا را که مس کرد دیگر ندانم چه خاصیتی بود اکسیر مارا این روزا خیلی بیشتر از قبل به راهی که می رم مطمئن تر شد م . افتخار می کنم به خیلی چیزها و حس غرور می کنم نسبت به کشورم الان اقتدار رهبر ، خدایی بودن مسیر ، برام حجت شده .اگر قبلا یک فرضیه بود الان اثبات شده به عنوان حکم عقلی که هیچ وقت باطل نمی شه قبولش دارم .
مؤ من به امن می رسد ، اولئک لهم الا من و هم مهتدون ( انعام 82) در دو عالم ایمنی آن ها راست و آن ها به حقیقت هدایت یافته اند. پس نه خوفی از آینده دارد و نه حزنی بر گذشته لا خوف علیهم و لا یحزنون ( بقره 112) ونه حیرتی در حال . من یومن بالله یهد قلبه ( تغابن 11) هر کس به خدا ایمان بیاورد همو قلبش را هدایت می کند و با همین امن به تسلط می رسد . انتم الاعلون ان کنتم مومنین ( آل عمران 139) شما بلند مرتبه ترین ملل دنیا هستید اگر ایمان بیاورید او ذلیل نخواهد شد ان العزه لله و لرسوله و للمومنین ( منافقین 8) عزت مخصوص خدا و رسولش و اهل ایمان است حتی ذلیل قدرت و توانایی خود ، که او به عزت رسیده وبر قدرتش مسلط شده است . ذلت در او راهی ندارد. و این تسلط او را به شهادت می رساند ،که تمامی حادثه ها در وجود او پیش بینی شده اند . تلک الایام نداولها ... و یتخذ منکم شهداء ( آل عمران 140) این روزگار را به اختلاف احوال میان خلایق می گردانیم تا از مومنین آن را که ثابت در امر دین است بر دیگران گواه کند . و با این شهادت به انتظار می رسد و آماده می گردد . فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر ( احزاب 23) پس برخی بر آن عهد ایستادگی کردند و برخی به انتظار فیض شهادت مقاومت کردند این امن و تسلط و شهادت و انتظار علامت های این وجود راه یافته و این مومن خود یافته است . مومن را با این علامت ها بشناس نه با عمل ها و این علامت ها در حالت های او هستند نه در اعمال او . آدم نه با حرف نه با عمل که با علامت ها شناخته می شود . صراط . استاد علی صفایی حائری . چ ۲ . زمستان ۸۲ .ص۹۳ SºH ¯H ¾²H ¯ IÄ ¦ºIdLw بار الها به فریادم برس به تنهایی جسم نحیف و روح ضعیفم رحم کن چرا که ارحم الراحمینی در وسعت بی کرانه ی لطفت حضور بی مقدارم را لایق عنایتت ساز مسیر یقین را برایم هموار ساز فرمود حضرت صادق (ع) : « وقتی که بیرون آورد خداوند مومن را از قبرش خارج کند با او مثالی که پیش پیش او می رود ِ هر جا که آن مومن وحشتی از وحشتهای روز قیامت را ببیندد . آن مثال به او گوید : « ترسناک مباش و اندوهگین مشو و بشارت باد تو را به سرور و کرامت از خدای عز و جل » تا بایستد در محضر حق تعالی محاسبه فرماید او را حسابی آسان و فرمان دهد او را به بهشت و آن مثال پیش اوست . پس می گوید به او آن مومن : خداوند رحمت کند تو را . تو خوب کسی بودی که با من خارج شدی از قبر و همیشه مرا بشارت به سرور و کرامت از جانب حق دادی تا آن که دیدم آن را . تو کیستی ؟ می گوید : من آن سروری هستم که داخل کردی او را بر برادر مومنت در دنیا . خلق فرمود خدای تعالی مرا از آن تا بشارت دهم تو را . در آن زمانه رفتند صد ها هزار دارا ** ** سارای این زمانه در کوچه با دو چرخه ** در آن زمانه سارا با جبهه ها عجین شد ** با چفیه ای که گلگون،با خون صد چو داراست ** آن مقنعه ور افتاد جایش فوکول در آمد ** در دستهایش امروز او بند چرم دارد ** با خون و چنگ ودندان دشمن ز خانه راندیم ** ** به خون پاک خورشید: ارسل لنا ولیک اين مرد كه در ره است : بايد او را... مي ترسم اگر سر زده آيد : او را... از هر كه سراغ او گرفتم ديدم در شهر كسي نمي شناسد او را ... هر روز به ما اگر كه سر هم بزني بر ريشه ي خواب ما تبر هم بزني آقا تو كه خوب مي شناسي ما را زنگ در خانه را اگر هم بزني... ... هر چند كه خسته ايم از اين حال نيا! شرمنده! اگر ندارد اشكال نيا! ما خط تمام نامه هامان كوفي است آقاي گلم زبان من لال نيا! جلیل صفربیگی سلام دیگه ماه رمضونم شروع شد یادش بخیر تا دیروز اما الان دیگه فرق می کنه به این راحتی نمی تونیم این کارا رو بکنیم البته تا افطار البته این که می گم فرق می کنه برای من و امثال من نیست چون من که بعد از افطار همه ی این کارا رو می کنم اما یه سر ی از بنده ها که خدا خیلی دوسشون داره این یه ماه به ریزه کاری های عرفانی هم توجه می کنید توی ایام رمضان مثلا حرف لغو نمی زنند
خوب می گفتی ...راست میگی؟بعدش جی شد ؟ چون می دونند بنا به گفته آیت الله شاه آبادی اثر حرف لغو بر روح کمتر از لقمه ی حرام نیست بعضیا حتی توی خوردناشون دقت می کنند از خوردن تنقلات و چیزایی که حالت معنوی رو ازشون دور می کنه مثل پفک وتخمه و ... پرهیز می کنند . خلاصه کارایی می کنند که لطافت و رقت قلب بیشتری پیدا کنند تا بتونند بهترین استفاده رو از این ایام کنند . آدم که این سری از دوستان رو میبینه بعد از این مدت نسبتا خیلی طولانی تاپیک های مختلفی توی ذهنم بودکه بخوام آپ کنم اما نمی دونم چرا دستم به پست جدید زدن نمی رفت . یکی از موضوعات با این عنوان بود که چقدر رعایت میکنیم ؟ یکی دیگه راجع به توبه و شرحش بود ؟ و ... اما الان که شب اول ماه مبارک رمضان شده می خوام متفاوت بنویسم راجع به توبه اما نمی خوام بگم خدا مهربونه توبه پذیره . شب قدر گریه کنی توبه کنی مثل روز اول می شی ... می خوام یه کم متفاوت صحبت کنم ... متفاوت از همه ی چیزایی که تا حالا توی نوحه ها شنیدید ... نگید که جوونا با امید زنده اند و ... همه ی اینا رو می دونم اما یه اصلی هست که می گه : المومن لایصلحه الا الخوف یعنی مومن رو چیزی غیر از ترس اصلاح نمی کنه . به اندازه ی کافی از لطف و محبت خدا شنیدیم اگر بازم می خواید از این چیزا بشنوید تلویزیون رو روشن کنید یا برید مسجد یا منتظر شب قدر باشید اما اگر می خواید یه کم هم از خودمون بشنوید بقیه مطلب رو بخونید : اولش بگم وضع خودم از همه تون بدتره اما توی فهرست کتاب چهل حدیث به عنوان توبه برخوردم صفحه اش رو باز کردم نگاه کنم دیدم واقعا نیازه که به توبه با یه دید دیگه نگاه کرد . آخه ما ها مخصوصا بچه های به اصطلاح مذهبی دو تا مشکل داریم اول این که به ندرت فکر می کنیم گناه کردیم یعنی به علت خود برتر بینی فکر می کنیم که گناه نمی کنیم التماس دعا در اصل گناهامون رو اصلا نمی بینیم . مشکل دوممون اینه که مثلا بعضی شبای خاص مثل شب قدر و تاسوعا و عاشورا و این شبهای مبارک به لطف همون یه کم ثوابی که کردیم قلبمون مثلا رقیق می شه یه چند قطره اشکی می ریزیم و استناد می کنیم به حدیث « التائب من الذنب کمن لا ذنب له » ( توبه کننده ی از گناه مانند کسی است که گناهی نکرده ) و باورمون می شه که هممون عین روزی هستیم که متولد شدیم پاک پاک . بعد هم خوشحال و خندان و با وجدانی آسوده می ریم خونه هامون تقصیر ما نیستا !!! تقصیر بزرگواری زیاد خداست که این قدر رومون زیاد شده . مثل پدر و مادر ، همه جور سر پیچی از حرفشون می کنیم . اخم و طخم می کنیم . قهر می کنیم . ( حالا تقصیر خودمونه ها ) ولی دست پیش می گیریم که ... بعد هم پدر و مادر می آن نازمون رو می کشند و ما باورمون می شه تقصیر اوناست . یه لحظه فکر نمی کنیم که اونا از دلگیری ما چقدر ناراحت می شن . و به اصطلاح از گناه ما کوتاه اومدند که می ان و این قدر لطافت به خرج می دن و حاضر نیستند حتی ما ته دلمون غصه بخوریم از کار خودمون!!! (حالا یه پست مفصل راجع به حقوق پدر و مادر دارم که بعدا می زنم) توبه هم یه چیزی توی همین مایه هاست . یعنی ما بنده ها یه کم پر رو تشریف داریم . خیلی مقدمه طولانی شد اصلش با دو پاراگراف تموم کنم یعنی دوتا مثال بزنم که امسال شب قدر یه جور دیگه به توبه فکر کنیم که سال بعد رو مثل امسالمون در غفلت به سر نبریم . یه شعری هست می گه توبه بر لب سبحه بر کف دل پر از شوق گناه معصیت را خنده می آید ز استغفا رما بچه مذهبیا ناراحت نشن ولی همه ی اینا رو برای بعضی از ما بچه مذهبیا گفتنا ... اونایی که ظاهرشون نشون نمی ده که مذهبین حداقل از گناه ریا خیالشون راحته اما بعضیا مثل من که ادعامون میشه .... خدا به دادمون برسه : ریا داریم ! تظاهر داریم! دروغ داریم ! خلاصه ملت رورنگ می کنیم زورمون برسه نمی ذاریم خدا هم بفهمه که داریم ریا می کنیم غافل از اینکه ان الله اقرب من حبل الورید . بگذریم ... بریم سر اون دو تا مثال برای آدمایی که هر روز توبه می کنند . توبه خیلی خوبه ها !! اما اگر یه بار درست توبه کنیم دیگه کار به توبه ی دوم نمی رسه (البته الان بعضیا می گند پس چرا امامان بزرگوار و پیامبر اکرم همش در دعا ها توبه می کردند ) در جواب این گروه باید عرض کنم بله اونا توبه می کردند اما نه مثل من . نشنیدید که می گند حسنة الابرار سیئة المقربین ؟ فرق ما در اینه حسنات ما که فکر می کنیم کل بهشت رو خریدیم برای از ما بهترون عین گناهه ما یه روز نماز صبح اول وقت بلندمیشیم ... می گیم تقبل الله التماس دعا خوش به حال خدا با چنین بنده ای که داره دیگه غصه اش چیه ؟!!! اما نمی دونیم که نماز شبی که ما هر روز با غفلت و سنگینی خواب از توفیق انجامش محرومیم اگر پیامبر ترک می کرد عین معصیت کبیره بود یعنی برای پیامبر واجب بود . نه خیر مثل این که نمی شه دوتا مثال رو بزنم ... مثال اول یه جنابی در دانشگاهمون دعوت شده بود برا ی کارگاه تدبر در نهج البلاغه مثال اول رو از زبان ایشون می زنم ( البته با تصرف و تلخیص) : می فرمودند که یه برادری که شغلش نجاری بوده و پسرش کنارش کار می کرده یه روزی پسرش رو می فرسته که یک قطعه چوب صاف و تراشیده و زیبا و خوشرنگ که محکم باشه رو بخره . پسر می ره و بعداز چند ساعت گشتن بالاخره یه چوب خوب و اعلا با توصیفات پدرش می خره و می آره . پدر چوب رو می ده دست فرزندش یه مشت میخ هم می ده دستش می گه با دقت همه ی میخ ها رو یکی بلند یکی کوتاه با چکش به داخل این چوب وارد کن هر چند سخته ولی پسر با زور این میخ ها رو داخل چوب می کنه . با خوشحالی پیش پدرش می ره و می گه بفرما این ها رو وارد چوب کردم . پدر می گیره و یه نگاه می کنه و می گه آفرین حالا برو تک تک این ها رو در بیار پسر در عین تعجب _ ولی به خاطر حفظ احترام حرف پدرش _ می ره همه ی میخ ها رو در می آره با زور !!! می بره پیش پدر و منظورش رو از این کار می پرسه . پدر می گه پسرم قلب تو مثل اون چوبی که خریدی صاف و هموار و زیباست . گناهانی که می کنی مثل این میخ هاست که بار اولی که می خوای داخل چوب فرو ببریش با زور چکش هم به سختی وارد می شه ... توبه هم مثل مرحله ی دوم کاره یعنی در آوردن میخ ها میخ ها رو در آوردی چوب دیگه میخی نداره اما آیا شکل اولیه ی این چوب با شکل الان این قابل مقایسه است ؟ هر کاری هم بکنی این چوب به حالت اولش بر نمی گرده مگر قطر زیادی از اون رو بتراشی . مرحله ی سوم هم اینه که اگر توی همین چوب که پر از سوراخه دوباره میخ فرو ببری به راحتی فرو میره . گناه بعد ازتوبه هم به این شکله یعنی قبح گناه چون برات ریخته دیگه به سختی بار اول گناه نمی کنی بلکه راحت در برابر کوچکترین وسوسه لغزش می کنی . راست می گه دیگه ؟ مگه نه ؟ حالا مثال دوم که از توی کتاب چهل حدیث خوندم عین جملات رو میگم که لطف معنویت کلام امام از دست نره ( قطعا تاثیرکلام امام به خاطر بر امدن از عمق روحش بیشتر است از من ....) شخص تائب پس از توبه نیز ، آن صفای باطنی روحانی و نور خالص فطری برایش باقی نمی ماند . چنانچه صفحه ی کاغذی را اگر سیاه کنند و باز بخواهند جلا دهند ، البته به حالت جلای اولی بر نمی گردد ؛ یا ظرف شکسته را اگر اصلاح کنند ، باز به حالت اولی مشکل است عود کند ، خیلی فرق است میانه ی دوستی که در تمام مدت عمر با صفا و خلوص با انسان رفتار کند ، یا دوستی که خیانت کند و پس ا زآن عذر تقصیر طلب نمایند . علاوه بر آن که کم کسی است که بتواند درست قیام به وظایف توبه بنماید . پس انسان حتی الامکان باید داخل در معاصی و نافرمانی نشود که اصلاح نفس پس از افساد از امور مشکله است و اگر خدای ناخواسته گرفتاری پیدا کرد ، هرچه زودتر در صدد علاج بر آید که هم فساد کم را زود می شود اصلاح کرد ، و هم کیفیت اصلاح بهتر می شود . حالا خیلی ناامید نشید احادیث امیدواری به بخشش بیشتر از احادیث تنبه است و آیات بشارت و آیات تنذیر با هم تناسب دارند . مثلا رسول خدا(ص): توبه دري دارد که پهناي آن به اندازه وسعت مشرق تا مغرب است و تا خورشيد از مغرب طلوع نکند، اين در بسته نمي شود. ولی هدف از این پست فقط تنبه بود وگرنه اگر رحمانیت خدا نبود و بخشایشش من الان نمی نشستم این جا برای شما از توبه بنگارم در حالی که خود .... التماس دعا. اباصالح التماس دعا هر کجا رفتی یاد ما هم باش
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



![]()
![]()

![]()
![]()






V¼™²H V¼™²H
Jn IÄ nI¹²H ¸¶ I¹~±i
هرچند که از کردار پشیمان و از رفتار بسی شرمگینم

دارای آن زمانه بی سر درون کرخه

در این زمانه ناگه چادر لباس جین شد 
سارا خود از برای جلب نظر بیاراست
سارا به قول دشمن از امٌلی در آمد
"دارا"و گوشواره!!! حقا که شرم دارد
با ماهواره اما،به خانمان کشاندیم
جای شهید اسم خواننده روی دیوار
آنها به جبهه رفتند اینها شده طلبکار
یارب تو شاهدی بر ،اعمالمان یکایک




![]()

نجف رفتی کربلا رفتی کاظمین رفتی یاد ما هم باش
مدینه رفتی به پابوس قبر پیغمبر مادرت زهرا
به دیدارقبر بی شمع مجتبی رفتی یاد ما هم باش
زیارت نامه که میخوانی در کنار آن تربت خاموش
به دنبال قبر مخفی از کوچه ها رفتی یاد ما هم باش
بغل کردی قبر مادر را جای ما هم او ار زیارت کن
همان لحظه که به احوالش از نوا رفتی یاد ما هم باش
شب جمعه کربلا رفتی یادما هم کن چون زدی بوسه
کنار قبر ابوالفضل با وفا رفتی یاد ما هم باش
بزن بوسه جای ما روی قبر عباس و اکبر و اصغر
سر قبر قاسم و قبر عمه ها رفتی یاد ما هم باش
به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه
برای بوسیدن آن دردانه ها رفتی یاد ما هم باش
نماز حاجت که میخوانی از برای فرج یاد ما هم باش
شدی محرم در مراسم حج یا صفارفتی یاد ما هم باش
دعا کردی از برای معراج التماس دعا یاد ما هم باش
به هرجا رفتی برو مهدی هر کجا رفتی یاد ما هم باش
به جای ما هم زیارت کن عمه ات را در کنج ویرانه
به یاد این نوکر درب آستان رفتی یاد ماهم باش



















